به نماز بست قامت كــه نهــد بــه عـرش يارا

به نماز بست قامت كــه نهــد بــه عـرش يارا

به خدا علــي نبينــد به نمــاز، به جز خــدا را

چو بگفــت نــام « ا... » و ادا نمـــود « اكبــر»
بگرفت هيبت حــق همــه ملــك ما سِوي را

نَبًوُد زسجده خوشتر، به خـدا قســم، علـي را
كه خــداي مي پسنــدد به ســجود او دعا را

به نماز آخــرينش چـه گـذشت؟ مـن نـدانم
كه نداي دعوت آمد، شه ملــك«هل اتي» را

شب تار از اين مصيبت، بدريـد سيــنه خــود
اثــرات اين سحـــر شـد همــه جاي آشكارا

چه گذشت يارب آن دم به دل غمين زينب؟
چو بديد غرفه در خون،سروروي مرتضي را

زشهــادت علــي شــد چــو تمـام صبر زينب
چــه كنــد اگــر كــه بيند شهداي كربلا را؟

زگــناه خــود به محشر چه غمت بود «حسانا»
كه ولاي او كشــانــد بســوي بهـشت مــا را

حبيب چايچيان

گفتگوی خدا و بنده

خـدا :


بـنده ی من دو رکعت نمازشکربخوان!



بـنده:

خـدایا خسته ام ..... برایم مشکل است که نیمه شب از خواب بیدارشوم


خـدا :

بنده ی من ،قبل از خواب این دورکعت را بخوان


بـنده:

خدایا دو رکعت زیاد است .... امروز خیلی خسته ام ،آیا راه دیگری ندارد؟

خـدا :

بنده ی من ،قبل از خواب وضو بگیر و روبه آسمان کن و بگو " یاالله ".

بـنده:

خدایا من دررختخوابم،اگر بلند شوم ،خواب ازسرم می پرد!

خـدا :

بنده ی من همانجا که درازکشیدی تیمم کن و بگو " یا الله " .

بـنده:

خدایا هواسرد است و من نمیتوانم دستانم را از زیر پتو دربیارم.

خـدا :

در دلت بگو " یا الله " ،آن را برایت نمازشب حساب میکنم!


بنده اعتنایی نمیکند ومیخوابد!

خـدا :

ملائکه من ،ببینید .....من اینقدر ساده گرفته ام ،اما او خوابیده،،،،،

چیزی به اذان صبح نمانده.....اورابیدارکنید،دلم برایش تنگ شده

اوامشب بامن حرف نزده!

ملائکه:

خداوندا،دوبار اورابیدارکردیم ،اما او بازخوابید!

خـدا :

ملائکه ی من ،درگوشش بگویید ،پروردگارت منتظرتوست!

ملائکه:

پروردگارا!.....بازهم او بیدار نمیشود!

خـدا :

اذان صبح را میگویند...هنگام طلوع آفتاب است،ای بنده ی من بیدارشو

نمازصبحت قضامیشود،خورشید از مشرق سربرمی آورد!

ملائکه:

خداوندا ،نمیخواهی با او قهر کنی؟؟؟

خـدا :

اوجـزمـن کسـی را نـدارد،شـاید تـوبه کـرد....

بـــنده ی مــن، هـنگامی که تــو به نمـاز می ایستی ،من آنچنان

گوش فرامیدهم که انگار همین یک بنده رادارم،،،

اما تو چنان که گویا صدها خدا داری؟؟؟


شعر نماز

 

این مسجد جمکران است ، زیباترین جای عالم !


برخیز به هنگام ، كه هنگام نماز است
صبح است و در رحمت حق ، بر همه باز است

گلبانگ اذان برشنو از خانه الله
آوای فرشته است كه در راز و نیاز است

از قله سرگشتگی خویش فرود آی
سر نِه به سر سجده كه معراج نماز است

كوتاه كن این قصه و از رنگ تعلق
بگریز و مگو راه به الله دراز است

الحمد سفیری است سفرساز و خوش آهنگ
تا بارگه دوست كه او بنده نواز است


نماز فاطمه / شعر

 
نماز فاطمه اسلام را شرافت داد

دعای نیمه شب او به شیعه عزت داد

سلام عالمیان بانوی دو عالم را

که حق به ساحت قدسش مقام عصمت داد

استاد کلامی زنجانی

هوا بوی خدا را می داد، بوی عشق و محبت . هوا، هوای بزرگ شدن بود . هوای بلوغ وقتی کوچه را باد سرد پر کرده بود، وقتی پاییز طلایی من تازه از راه رسیده بود .

یادم است که آن وقت که احساس کردم بزرگ شده ام . وقتی بود که با خدا دوست شدم . وقتی برای من اولین بار بوی گلاب جانماز مادر و بوی مشک و عطر سجاده پدر را فهمیدم .

وقتی که برق تسبیح پدر بزرگ چشمانم را خیره کرد و سفیدی چادر مادر بزرگ در نظرم جلوه گر شد . فکرش را که می کنم آن روز مثل رویا بود، شیرین و دست نیافتنی .

گرچه پائیز بود ولی بوی شکوفه های سیب و عطر بهار نارنج را می شد فهمید . گرچه بهار از راه رسیده بود ولی آوای مستانه بلبل را می شد شنید . آن روز من پانزده ساله بودم . گر چه نوجوان بودم ولی دلی داشتم که می شد در ان تمام حافظ را گنجاند . می شد با آن فرهاد را فهمید و شیرین را صدا کرد، می شد مجنون صفتانه پیش خدا رفت می شد به جنگ اژدهای پلید و ضحاک خونخوار رفت، می شد نوشدارو را به رستم رساند و سهراب را از مرگ نجات داد .

وقتی نوجوانی پانزده ساله بودم . . .

آن روز را هرگز از یادم نخوام برد . آن روز با صدای برگهای پائیزی از خواب بیدار شدم و با باران عشق وضو گرفتم و به خدا اقتدا کردم .

آن روز احساس مجنون را داشتم وقتی به یاد لیلا اولین نمازم را خواندم .

اما ای کاش همه ما همیشه در خزان، بوی گل و آوای بلبل را می شنیدیم و پرواز صمیمانه پروانه ها را احساس می کردیم و صداقت کودکانه مان را تا برزخ عمر همراه می بردیم ...

امروز دیگر مجنون دلمان به یاد لیلا نیست و فرهاد از یاد شیرین فارغ است . ای کاش دل خوش به رنگ و بو نمی کردیم . اصل را فراموش کرده ایم .


ای کاش اولین نماز ما آخرین نماز ما نبود!

دکتر علی شریعتی

حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمود:«اولین چیزی که از بنده حسابرسی می‌شود نماز است؛ اگر نمازش قبول شد، اعمال دیگرش قبول می‌شود.»

اگر نماز در وقت خودش به آسمان بالا رود، به صورتی درخشان به سوی صاحبش باز می‌گردد و می‌گوید:«مرا حفظ کردی، خدا تو را حفظ کند!» اما اگر در غیر وقت آن خوانده شود، به صورتی تاریک به سوی صاحبش باز می‌گردد و می‌گوید:«مرا تباه کردی. خدا تو را تباه گرداند!»

حضرت صادق علیه السلام فرمود:«شیعیان ما را در مواقع نماز امتحان کنید و ببینید رعایتشان در مورد خواندن نماز چگونه است.»

منبع:بحارالانوار -ج9-ص 214

 

وقت نماز

هنگامی که وقت نماز می شد امیرا لمومنین علی (ع) بر خود می لرزید ورنگش تغییر می کرد. به حضرت

عرض کردند چرا این حالت را پیدا می کنید ؟می فرمود آن موقع فرا رسیده تا امانتی را بر دو ش کشیم

که خداوند بر آسمانها وزمین و کوهها عرضه داشت وهمه از تحمل آن امتناع کردند و ترسیدند ولی انسان

در نهایت ضعف آن را پذیرفت و من نمی دانم که آن امانت را دست حمل می کنم یا خیر ؟


وقت نماز

 

وقت نماز

هنگامی که وقت نماز می شد امیرا لمومنین علی (ع) بر خود می لرزید ورنگش تغییر می کرد. به حضرت

عرض کردند چرا این حالت را پیدا می کنید ؟می فرمود آن موقع فرا رسیده تا امانتی را بر دو ش کشیم

که خداوند بر آسمانها وزمین و کوهها عرضه داشت وهمه از تحمل آن امتناع کردند و ترسیدند ولی انسان

در نهایت ضعف آن را پذیرفت و من نمی دانم که آن امانت را دست حمل می کنم یا خیر ؟


خدایا

شعری در باره نماز شب

خفتگان را خبر از زمزمه مرغ سحر
حيوان را خبر از عالم انسانى نيست
دوش مرغى به صبح مى ناليد
عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
يكى از دوستان مخلص را
مگر آواز من رسيد بگوش
گفت باور نداشتم كه تو را
بانك مرغى چنين كند مدهوش
گفتم اين شرط آدميّت نيست
مرغ تسبيح گوى و من خاموش