شعری در باره امام زمان (عج)

اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري

کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟

چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي

اي آنکه در حجابت درياي نور داري

من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟

برعکس چشمهايم چشمي صبور داري

از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما

کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟

در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت

کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟

داستان زیبای عدالت و لطف خدا

زنی به حضور حضرت داوود (ع) آمد و گفت:

ای پیامبر خدا پروردگار تو ظالم است یا عادل؟

داوود (ع) فرمود: خداوند عادلی است که هرگز ظلم نمی کند. سپس فرمود: مگر چه حادثه ای برای تو رخ داده است که این سوُال را می کنی؟

زن گفت: من بیوه زن هستم و سه دختر دارم، با دستم ریسندگی می کنم، دیروز شال بافته ی خود را در میان پارچه ای گذاشته بودم و به طرف بازار می بردم تا بفروشم و با پول آن غذای کودکانم را تهیه سازم،

ناگهان پرنده ای آمد و آن پارچه را ربود و برد و تهیدست و محزون ماندم و چیزی ندارم که معاش کودکانم را تاُمین نمایم!

هنوز سخن زن تمام نشده بود که در خانه داوود (ع) را زدند، حضرت اجازه وارد شدن به خانه را داد، ناگهان ده نفر تاجر به حضور داوود (ع) آمدند و هر کدام صد دینار (جمعا هزار دینار) نزد آن حضرت گذاردند و عرض کردند: این پولها را به مستحقش بدهید.

حضرت داوود (ع) از آنها پرسید: علت اینکه شما دسته جمعی این مبلغ را به اینجا آورده اید چیست؟

عرض کردند: ما سوار کشتی بودیم، طوفانی برخاست، کشتی آسیب دید و نزدیک بود غرق گردد و همه ما به هلاکت برسیم، ناگهان پرنده ای دیدیم،

پارچه ی سرخ بسته ای به سوی ما انداخت، آن را گشودیم، در آن شال بافته دیدیم، به وسیله آن مورد آسیب دیده کشتی را بستیم و کشتی بی خطر گردید و سپس طوفان آرام شد و به ساحل رسیدیم و ما هنگام خطر نذر کردیم که اگر گر نجات یافتیم، هر کدام صد دینار بپردازیم و اکنون این مبلغ را که هزار دینار از ده نفر ماست به حضورت آورده ایم تا هرکه را بخواهی به او صدقه بدهی!

حضرت داوود (ع) به زن متوجه شد و به او فرمود: پروردگار تو در دریا برای تو هدیه ای می فرستد، ولی تو او را ظالم می خوانی؟

سپس هزار دینار را به آن زن داد و فرمود: این پول را در تاُمین معاش کودکانت مصرف کن، خداوند به حال و روزگار تو آگاهتر از دیگران است!

اشنایی با 15 معمای قرانی

بیان معماها و سوالات قرآنی برای کسانی که علاقه‌مند تعلیم و تربیت و معلومات قرآنی هستند می‌تواند مقدمه خوبی برای وارد شدن در داستان‌ها و معارف عظیم قرآنی باشد.

 

تلاش می‌کنیم در قالب این گزارش و به صورت مستمر برخی از معماها و نکات زیبای قرآنی را برای علاقه‌مندان مطرح کنیم.

در این بخش به 15 معمای زیبای قرآنی اشاره می‌کنیم:

 

1- سوره‌هایی که حضرت محمد(ص) فرمود آن سوره‌ها مرا پیر کرد، چیست؟

2- کدام سوره قرآن به نام یکی از فلزات است؟

3- نام موجودی که نه انسان است و نه حیوان و نه فرشته و نام یکی از سوره‌های قرآن است؟

4- سوره‌ای که نام میوه‌ای است و خداوند به آن قسم خورده است؟

5- نام سوره‌ای که به معنای روزگار است، چیست؟

6- کدام سوره‌ها نشان دهنده بخش‌هایی از شبانه روز هستند؟

7- سوره‌هایی که نام آنها از اولین کلمه همان سوره گرفته شده، کدامند؟

8- نام مرد دانشمندی که یکی از سوره‌های قرآن به نام اوست؟

9- سوره‌هایی را که تعداد آیه‌های آن، برابر با تعداد امامان معصوم است؟

10- سوره‌ای که به نام یکی از روزهای هفته است؟

11- کدام سوره به «قلب قرآن» معروف است؟

12- کدام سوره به «عروس قرآن» مشهور است؟

13- تنها سوره‌ای که به زبان حال بندگان نازل شده، کدام است؟

14- زینت قرآن چیست؟

15- کدامیک از اسماء الحسنی خداوند است که 114 مرتبه مطابق با تعداد سوره‌های قرآن آمده است؟

 

پاسخ:

 

1- سوره‌های هود، واقعه، مرسلات و نبا می‌باشد.

2- «حدید» که به معنای «آهن» است.

3- سوره«جن»

4- سوره «تین»

5- سوره «دهر»

6- فلق، عصر، لیل و فجر.

7- تبت، عصر، قارعة، عبس، لیل، شمس و...

8- «لقمان»

9- «تحریم » و«طلاق» است.

10- «جمعه»

11- سوره «یس»

12- سوره «الرحمن»

13- سوره«حمد» است.

14- به فرمایش حضرت محمد(ص)صوت زیبا زینت قرآن است.

15- لفظ «رحیم» 114 مرتبه در قرآن کریم آمده است.

نماز به نماز گزار چه می گوید؟

رسول خدا(ص) می فرماید: زمانی که نمازگزار رکوع و سجود نمازش را کامل به جا آورد و قسمتهای نماز را که کامل کرد (این نماز) به آسمان صعود می کند، در حالی که نور از او تلألؤ می کند و ابواب آسمان برای او گشوده می شود و (خطاب به او) می گوید:

 
مرا محافظت کردی، خدایت محافظت کند و ملائکه گویند: درود بر صاحب این نماز.
 
زمانی که قسمتهای نماز کامل گزارده نشود می گوید:
 
ضایع کردی مرا، خدا تو را ضایع کند، در این حال نماز را به چهره این نمازگزار می زنند.
 

علت وجوب نماز در پنج وقت


عده ای یهودی پیش پیامبر اکرم (ص) آمده و مسایلی را سوال کردند؛ از جمله سوال کردند که چرا خداوند این نمازها را در پنج نوبت در ساعات شبانه روز واجب نموده است؟

رسول خدا (ص) فرمود:

اما وقت نماز ظهر: آن است که آفتاب به حلقه ای که در وسط آسمان است وارد می گردد ، در این موقع فرشته ای که در عرش خدا در آسمان است وارد می گردد و به حمد الهی مشغول می شود ، و خدا بر من صلوات می فرستد و بر من و امتم در این وقت نماز را واجب کرد . و در این ساعت است که در روز قیامت عبور به جهنم می نمایند و هر مومنی که در این وقت در حال سجده یا رکوع یا قیام نماز باشد ، خداوند بدنش را بر آتش حرام می کند.

اما نماز عصر: این نماز در ساعتی است که حضرت آدم (ع) از درخت ممنوعه خورد و خدا او را امر به خروج از بهشت نمود و امر نمود او و فرزندانش تا قیامت این نماز را بخوانند ؛ و بر امت من نیز واجب نمود . این نماز از محبوبترین نمازهای خداست و به من امر کرد که از میان نمازها به نماز عصر توجهی بیشتر نمایم.

اما نماز مغرب: در ساعتی است که خدا حضرت آدم را در حالی که فاصله بین خوردن از درخت ممنوعه تا توبه کردن او 300 سال بوده ، قبول نمود. و در روزهای آخرت هر روز مثل هزاران سال است . از وقت عصر تا عشاء حضرت آدم ، سه رکعت نماز خواند ، یک رکعت برای خطای خود ، یک رکعت برای خطای حوا و یک رکعت به عنوان توفیق توبه . لذا خدا سه رکعت بر امت من در مغرب واجب نموده است. که در این ساعت ، دعا مستجاب می شود و خدا وعده فرموده که هر که در این ساعت از او بطلبد، مستجاب نماید.

اما نماز عشاء: برای قبر یک نوع ظلمت است و روز قیامت نیز یک نوع تاریکی دارد ؛ خدا مرا و امتم را امر کرده به نماز عشاء تا تاریکی قبر به روشنایی تبدیل شود ؛ و به من و امتم در موقع عبور از پل صراط نورانیتی عطا کند. و هیچ گامی قدم بر نمی دارد به سوی نماز عشاء مگر این که خدا بدنش را بر آتش حرام می کند و نماز عشاء قبل از من بر پیامبران گذشته نیز واجب بوده است.

اما نماز صبح: چون خورشید طلوع کند ، بر شیطان نیز طلوع می کند ، پس خدا مرا امر کرد تا قبل از طلوع خورشید ، نماز صبح را بجا آورم و قبل از این که کافری برای خورشید سجده کند ، امت من برای خدا سجده کنند و نماز صبح هر چه زودتر از طلوع خورشید گذارده شود نزد خدا محبوبتر است ؛ و نماز صبح نمازی است که هم ملائکه شب و هم ملائکه روز بر آن شاهد هستند .

 

منبع : نماز راز دوست ؛ علی رستمی

پیام های بسم الله الرحمن الرحیم

 بسم اله الرحمن الرحیم
بسم الله رمز توحید، نام دیگران رمز کفر.
بسم الله رمز بقاء و دوام و هر چه رنگ خدایی نداشته باشد، فانی است
بسم الله رمز عشق به خدا و توکل به اوست
بسم الله رمز خروج از تکبر و اظهار عجز به درگاه خداست
بسم الله گام اول بندگی و عبودیت است
بسم الله رمز فراری دادن شیطان است، کسی که خدا را همراه داشت شیطان در او موثر نمی افتد
بسم الله عامل قداست یافتن کارها و بیمه کردن آنهاست
بسم الله گفتن، نشان آن است که خدایا من تو را فراموش نمی کرده ام

همان گونه که محصولات و کالاهای ساخت یک کارخانه، آرم و علامت آن کارخانه را دارد، خواه به صورت جزیی باشد یا کلی، روی آنها آرم و علامت است، مثلا یک کارخانه چینی سازی، علامت خود را روی تمام ظروف می زند، خواه ظرفهای بزرگباشند یا ظرفهای کوچک، یا اینکه پرچم هر کشوری هم بر فراز آن کشور است و هم بر فراز کشتیهای حمل و نقل آن کشور که در دریاها حرکت می کنند و هم بر روی میز اداری کارمندان.
این نشانه ها و علامتها به خاطر آن است که راه گم نشود و آن علامت فراموش نگردد.
نام خدا و یاد خدا نشان مسلمانی است، به همین دلیل است که در حدیث می خوانیم پیامبر اکرم ص فرمودند:
((وقتی ممعلم بسم الله الرحمن الرحیم را به دانش آموز بیاموزد خداوند در نامه عمل طفل و پدر و مادر او معلم بیزاری از جهنم بنویسد))
تفسیر نور-ص۱۳و۱۴


گر غمی داری بیاور عرض کن بر لطف او

خستگان را غیر لطفش غمگساری هست؟ نیست


روزگار آن است کان با دوست می اید به سر

غیر ایام وصالش روزگاری هست؟ نیست


عمر ان باشد که صرف طاعت و تقوی شود

جز زمان بندگی لیل و نهاری هست؟ نیست


آنکه را آگه شد از تقصیر خود در کار حق

جز دل بیمار و چشم اشکباری هست؟ نیست


سعی کن تا سعی تو خالص شود از بهر حق

غیر خالص روز محشر در شماری هست؟ نیست


زین عبادتها که عابد در دل شب می کند

گر نباشد خالص آن را اعتباری هست؟ نیست


فیض در دنیا برای آخرت کاری نکرد

مثل او در روز محشر شرمساری هست؟ نیست
فیض کاشانی

گفتم:خدایا

گفتم: خدایاازهمه دلگیرم،گفت: حتی ازمن؟گفتم: خدایادلم راربودند،گفت:پیش

ازمن؟گفتم:خدایاچقدردوری،گفت:

تویامن؟گفتم:خدایا تنهاترینم،گفت:پس من؟گفتم: خدایاکمک خواستم گفت:ازغیرازمن؟گفتم:خدایادوستت دارم

گفت:بیشترازمن؟گفتم:خدایااینقدرنگومن
،گفت:من توهستم وتومن.

مطلبی در باره ایام شعبانیه


ماه شعبان نيز در شمار شريف‌ترين ايّام سال قرار دارد كه نه تنها خود شريف است، بلكه بستر ولادت وليّ مطلق الهي، حضرت بقيةالله(ع) نيز هست. از اين روست كه در سخنان پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت(ع) نيز به وفور به اهميّت اين ماه اشاره شده است.

شعبان ماه شريفي است و آن ماه من است. حاملان عرش آن را بزرگ مي‌شمارند و حقّ آن را مي‌شناسند. آن ماهي است كه در آن همچون ماه رمضان، روزي بندگان زياد مي‌گردد و در آن بهشت آذين بسته مي‌شود. و اين ماه را شعبان ناميده‌اند زيرا در آن ارزاق مؤمنان تقسيم مي‌شود و آن ماهي است كه عمل در آن چند برابر مي‌شود و كار نيكو هفتاد برابر ثمره مي‌دهد.

خداوند به ذات مقدّس خود سوگند خورده است كه هر كس را در اين ماه به او پناه برده و از او درخواست كند، از رحمت خود محروم ننمايد.

چون ماه شعبان مى ‏رسيد حضرت زين العابدين عليه السّلام اصحاب‏ خود را جمع مى ‏كرد و مى ‏فرمود: اى اصحاب من، مى ‏دانيد اين چه ماهى است؟ اين ماه شعبان است، و حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله‏ مى ‏فرمود شعبان ماه من است، پس در اين ماه براى جلب محبّت پيامبر خود، و براى تقرّب به سوى پروردگار خويش، روزه بداريد، به خدايى كه جان على بن الحسين به دست قدرت اوست، سوگند ياد مى ‏كنم از پدرم حسين بن على شنیدم‏ كه فرمود: از اميرالمؤمنين عليه السّلام شنیدم : هركه شعبان را براى محبّت پيامبر، و تقرّب جستن به سوى خدا روزه دارد، خدا او را دوست بدارد، و در روز قيامت به كرامتش نزديك و بهشت را بر او واجب گرداند.


پیشاپیش اعیاد فرخنده و مبارک شعبانیه را به همه دوستان عزیزم تبریک گفته

و در این ماه بافضیلت شعبان از همگی التماس دعای خیر دارم .

رابطه نما ز و مغز

تحقیقات نشان داده است، پائین آمدن سر به هنگام سجده منجر به جمع شدن خون در رگهای مغز می‌شود و هنگامی که سر به صورت ناگهانی به طرف بالا می‌رود، فشار داخل رگها کاهش می‌یابد و این حرکت در هر رکعت نماز شش بار در خلال رکوع و سجود تکرار می‌شود یعنی 102 بار در شبانه روز و این در حالی است که انسان فقط نمازهای واجب را به جا آورد.
حال اگر شخص نمازگزار، نمازهای نافله را نیز به جا آورد، این رقم به 312 بار در شبانه روز و 9360 بار در ماه می‌رسد که در هر حرکتی رگهای خونی منقبض و منبسط شده و بر نرمی و قدرت جداره و عضلات آن افزوده می‌شود.
علاوه بر این آرامش روحی و صفای ذهنی حاصل از نماز موجب می‌شود مغز به شکل مطلوبتر و بهتری به فعالیت خود ادامه داده و تفکر به نحو احسن صورت پذیرد.(گودرز نجفی، راز نیایش، ص 87.)

به امر رب خود لبیک گوییم

شعر مبعث

نور عترت آمد از آیینه‏ام

کیست در غار حرای سینه‏ام

رگ رگم پیغام احمد می‏دهد

سینه‏ام بوی محمد می‏دهد

 

از بعثت او جهان جوان شد

گیتى چو بهشت جاودان شد

این عید به اهل دین مبارک

بر جمله مسلمین مبارک

 

رفته خود از عرش تا به فرش سراسر

زیر فلک سایه لوای محمد(ص)

نوری تازه یافت راه هدایت

تا که شدش عشق رهنمای محمد(ص)

 

آوای "بخوان! بخوانِ!" او فرومی‏ریزد

صدای گفت‏وگوی او فرومی‏ریزد

می‏گفت فرشته: «اقرأ باسم ربک»

عشق است کز آسمان فرو می‎‏ریزد

 

خواند زبان دلم ثنای محمد(ص)

ماند خرد خیره در لقای محمد(ص)

دیده دل، جام جم به هیچ شمارد

سرمه کند گر ز خاک پای محمد(ص)

 

تویی هم مصطفی و هم محمد

تو را در آسمان نامند احمد

تو کانون صفا مرد یقینی

تو عین رحمة للعالمینی

 

بعثت نه این سرور، سرور ولایت است

مبعث نه این چراغ، چراغ هدایت است

خورشید چون ز شرق حرا پرتو افکند

احمد نه این فروغ، فروغ رسالت است

 

ستاره‏ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را انیس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد

 

به امر رب خود لبیک گوییم

به همراه ملائک جمله گوییم

سلام و رحمت حق بر محمد

اللهم صل علی محمد [و آل محمد]

شعری زیبا از پروین اعتصامی در باره روز پدر

پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل

تیشه‌ای بود که شد باعث ویرانی من

یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند

مرگ، گرگ تو شد، ای یوسف کنعانی من

مه گردون ادب بودی و در خاک شدی

خاک، زندان تو گشت، ای مه زندانی من

از ندانستن من، دزد قضا آگه بود

چو تو را برد، بخندید به نادانی من

آن که در زیر زمین، داد سر و سامانت

کاش میخورد غم بی‌سر و سامانی من

بسر خاک تو رفتم، خط پاکش خواندم

آه از این خط که نوشتند به پیشانی من

رفتی و روز مرا تیره تر از شب کردی

بی تو در ظلمتم، ای دیده‌ی نورانی من

بی تو اشک و غم و حسرت همه مهمان منند

قدمی رنجه کن از مهر، به مهمانی من

صفحه‌ی روی ز انظار، نهان میدارم

تا نخوانند بر این صفحه، پریشانی من

دهر، بسیار چو من سربگریبان دیده است

چه تفاوت کندش، سر به گریبانی من

عضو جمعیت حق گشتی و دیگر نخوری

غم تنهائی و مهجوری و حیرانی من

گل و ریحان کدامین چمنت بنمودند

من که قدر گهر پاک تو می دانستم

ز چه مفقود شدی، ای گهر کانی من

من که آب تو ز سرچشمه‌ی دل میدادم

آب و رنگت چه شد، ای لاله‌ی نعمانی من

من یکی مرغ غزلخوان تو بودم، چه فتاد

که دگر گوش نداری به نوا خوانی من

گنج خود خواندیم و رفتی و بگذاشتیم

ای عجب، بعد تو با کیست نگهبانی من!